سلام

این که میبینید منم، قاسم حاجیلو.

ببخشید که تو این عکس یه خورده خسته هستم و لباسام خاکیه.

اینم بزرگترین گلدان جهان در بردارنده درخت چنار 250 ساله محله تیروَنجانِ اِستَهبانه معروف به چنار یزدی ها، البته ما نمیگیم استهبان میگیم صابونات ، قدیمیا در زبان عامیانه بهش میگن صابونات. استهبانات یا اصطهبانات هم میگن و مینویسن.


استاد شهرام ناظری😍 هم یه تصنیف میخونه با این شعر:

به کوه های صابونات چشم من افتاد / دوباره آتشی بر جونُم افتاد

هوای صابونات سردِ خدایا / دلُم از غصه پر دردِ خدایا

لینکشو گذاشتم ببینید (البته بعد از خوندن همه این مطلب).

 

اینم حسامه، حسام فقیهی.

من و حسام بنیانگذاران «صَد یِک» هستیم و ساکن شیراز💖(از اینجا هم جُم نمیخوریم😍).

hesamfaghihi

حسام فقیهی

حتما میپرسید «صد یک» یعنی چی؟

 «صد یک» یعنی یکی از صدتا.

در اَزمنه های قدیم،یه چیزی تو مایه های 300 سال پیش شایدم بیشتر، وقتی کشاورزهای استهباناتی با هزار مشقت و سختی انجیرهاشونو جمع میکردن،تازه میرسیدن به غول مرحله آخر😂، یعنی جداسازی انجیرها از هم. انجیرهای درشت یه طرف، انجیر های ریز طرف دیگه، انجیرهایی که دهانشون باز شده یه طرف انجیرهایی که دهانشون بسته اس یه طرف دیگه، انجیرهای دهان باز درشت یه طرف انجیرهای دهان باز کوچیک یه طرف دیگه، و خلاصه اینقدر اینو تکرار میکردن تا میرسیدن به صد تا انجیر بسیار خوب و درشت و با کیفیت.

اونوقت یکی از این صدتارو که بهترین انجیر بوده انتخاب میکردن و بهش میگفتن انجیر صد یک که به این مدلش میگن انجیر صد یک پَرَک، چرا میگن پَرَک؟ چون دهان انجیر به طور کامل باز شده و انجیر پَر دار شده(البته نمیتونه پرواز کنه ها😂).

به انجیری که از پَرَک کوچیکتره و کاملا پَر دار نشده میگن انجیر صد یک گُل، چون دهانش باز و شبیه گل شده.

به انجیر کوچیکتر از گل میگن انجیر صد یک غنچه(اینم توضیح بدم؟😁).

این 3 مدل انجیر تقریبا گیر هیچکس نمیاد و بیش از 95 درصدش صادر میشه.

بقیه انجیرها هم به انجیر های A  و 2A و 3Aمعروفن(البته اینا 10 بیست ساله مُد شده) پس شد 6 مدل انجیر به علاوه ریزترین انجیر که معروفه به انجیر کورَک که معمولا توی صنایع غذایی مثل شربت سازی و مسقطی و کیک و نوشیدنی و این چیزا کاربرد داره.

تفاوت این 6 مدل انجیر هم ابتدا در اندازه و سپس در مقدار شهد درونی انجیره. البته این روزا همه این کارارو با دستگاه جداسازی انجیر انجام میدن و سایز بندی انجیرها بدون دخالت انسان انجام میشه چون کار بسیار سخت و حوصله سربریه.


همه انجیرستانهای استهبان به صورت دِیم هست(کشت دیم یعنی آبیاری فقط توسط باران و برف باشه) و صد در صد ارگانیک(ارگانیک یعنی طبیعی).ما تو استان فارس به دیم میگیم بَش. انجیر بَش یا انگور بَش؛ شنیدید احتمالا.

 حتی آب هم به صورت سنتی یا صنعتی به درختها نمیدن چه برسه به کود شیمیایی و سم و غیره. تازه بیشتر انجیرستانهای استهبان روی کوهها قرار داره و رفت و آمد به انجیرستانها بسیار دشواره.(اما یه کیفی میده که نگو😍)

چی شد که ما به فکر راه اندازی صد یک افتادیم؟

من(قاسم حاجیلو) متولد یه روستا هستم در 45 کیلومتری شهر فسا و حدود 40 کیلومتری استهبان به نام روستای امیرحاجیلو.

تا 11 سالگی هم تو روستا زندگی میکردم اما بخاطر شغل پدرم که نظامی بود اومدیم سروستان و بعد هم شیراز.حسام هم متولد شیرازه اما پدربزرگ و مادربزرگش استهباناتی هستن پس خودش هم میشه استهباناتی

در واقع داستان از همون 11 سالگی من شروع شد . زمانی که از روستا اومدیم توی شهر. 

خب توی روستا تقریبا همه با هم فامیل هستن و همدیگرو میشناسن . پس هرکی هرچی داشته باشه به بقیه هم میده. اون موقع اگه ما تو خونه به یک کیلو گوجه یا بادمجان نیاز داشتیم من میپریدم رو موتور و میرفتم سرزمین پدربزرگم و به جای یک کیلو گوجه و بادمجان یه گونی پر از گوجه و بادمجان می آوردم به علاوه 10 پانزده تا شیر بلال 😅.

تازه تو راه که برمیگشتم بیام خونه اتفاقات جالب تری می افتاد. تو راه جلومو میگرفتن و میپرسیدن : پسر احمد هستی؟ میگفتم : آره ، میگفتن این دوتا هندونه ببر برا بابات. اون یکی میگفت : جِغِله (همون بچه جون شما!) بیا این فلفل دلمه ای ها ببر خونتون😄 یکی دیگه میگفت بیا این ریحون ها ببر .

تازه تر ! زن های تو کوچه هم هر کدوم یه چیزی داشتن برام. دوغ، کشک ، شیر و ...

خلاصه من که برای یک کیلو گوجه رفته بودم با یه نیسان از چیزایی که گفتم برمیگشتم خونه🤣.

خب ما اومدیم تو شهر. روزهای اول که ما اصلا بلد نبودیم تو شهر زندگی کنیم (چون شماها ساکن شهرها بودید!!!) همراه پدرم میرفتم برا خرید. یه مدت گذشت و از اونجایی که پدر من نظامی بود مجبور شد بره ماموریت . نه یه روز و دو روز و یه هفته ، چهل روز و گاهی دوماه😮 . البته من و دو تا داداشام به این چیزا عادت داشتیم. یه چیزی بگم شاید باورتون نشه ولی من تا 4 پنج سالگی قیافه پدرمو نمیشناختم از بس ماموریت بود و کم پیدا.

بگذریم 

یه روز مادرم گفت برو یه کیلو گوجه بگیر. خب پدرم بهم گفته بود چیکار کنم و کجا برم و از کجا بخرم. رفتم تره بار فروشی . طرف تا منو دید از روی قیافه شناخت و گفت پسر احمد هستی؟ گفتم آره . گفت چی میخوای گفتم یه کیلو گوجه، گفت این گوجه های منطقه خودتون هستا. خیلی گوجه خوبیه! ( راستی تو استان فارس به گوجه میگن گورجه!😁 به سیب زمینی هم میگن آلو 😁)

خلاصه یک کیلو گوجه کشید و داد به ما . همون طور که داشت پلاستیک گوجه میداد دست من گفت قابل نداره!!!! من گفتم چقدر میشه، با کلی تعارف و بفرما و قابل نداره گفت 50 تومن!(50 تومن اون روزا خیلی پول بود خیییییلییی)

چشتون روز بد نبینه جلو چشمام سیاهی رفت. یاد روستا و نحوه تهیه این چیزا افتادم. اینقدر بهم فشار اومد که واویلا. اینقدر عصبی و ناراحت بودم که  اومدم خونه تلفن برداشتم زنگ زدم به خونه پدربزرگم تو روستا . به پدربزرگم گفتم: شما گوجه کیلو چند فروختی؟ اون هم که از سوال من تعجب کرده بود به تته پته افتاد و گفت : بَبَم ما بدبختیم ما فلک زده ایم ما هیچی نیستیم و این صحبتها! گفتم:حالا چند فروختین ؟ گفت : 8 تومن !!!!! 😮😫😮 ( همون روزا یادمه یه کشاورز هندونه  ریخته بود تو گاری و بسته بود پشت تراکتور آورده بود تو کوچه ما  10 کیلو 100 تومن 😐)

منم از ناراحتی بیشتر گوشیو قطع کردم بدون خداحافظی!

پیش خودم گفتم خب چرا پدربزرگم یه پیکان بار نمیخره محصولشو بیاره شهر بفروشه و پول بیشتری گیرش بیاد. خب اون روزا من فقط 10 دوازده سالم بود و از جنایاتی که برخی از دولتی ها و دلال ها میکردن هیچ خبر نداشتم! 

خلاصه چند ماهی این ملکه ذهن من بود که بابامو مجبور کنم یه ماشین بخره و گوجه بیاره بفروشه . خب من بچه بودم و بازی های کودکانه همه چیزو از یاد من برد تا اوایل سال 98. 

من و حسام به این فکر بودیم که چطور میشه یه کار بزرگ کرد که همه تو کشور سود ببرن. فکرها و ایده های زیادی تو سرمون بود.تو خیلی زمینه ها.خیلیاشو بررسی کردیم و نهایتا رفتیم سراغ بخش کشاورزی. منم که زخم خورده این بخش هستم.  مثلا میدیدیم که هنوز تو روستاها کشاورزا یه سال زحمت میکشن و با هزار بدبختی و فلاکت و قرض و قوله محصولی بدست میارن و بعد محصولشون به قیمت بسیار ناچیزی میدن به دلال و همون محصول تو شهری مثل شیراز چند برابر قیمت به فروش میرسه.البته همه محصولات کشاورزی همینطوریه. از صیفی جات گرفته تا خشکبار و غیره. بطور مثال وقتی محصولی مثل گوجه یا پیاز یا بادمجون توی شیراز 5 هزار تومنه، دلال سر زمین کشاورزی از کشاورز  خیلی گرون خریده باشه خریده 500 تومن😮!!! تازه بیشتر مواقع برای کشاورز نمیصرفه که بخواد کارگر بگیره و محصولشو برداشت کنه چون با قیمتی که دلال ها میگن حتی پول دستمزد کارگرها هم در نمیاد چه برسه به اینکه کشاورز سود کنه. با عرض معذرت اینم بگم که اینقدر وضع کشاورز خراب میشه که گوسفند میزنه تو محصولش. یعنی محصولی که تو شهر شما کیلو 5 هزار تومنه توی روستا کشاورز فروخته به دام دار! .چون دام دار قیمت بیشتری نسبت به دلال پیشنهاد داده و دردسر کشاورز برای برداشت محصول به صفر رسیده!!!. البته من که میدونم این فساد بازار محصولات کشاورزی از کجا نشئت میگیره و کیا هستن که باعث این فلاکت و بدبختی مردمن. فقط اینو بدونید نه تحریمه نه آمریکا و نه اروپا و نه شرق و غرب. فقط ببینید وقتی یکی مثل ما یه کار به نفع مردم میکنه صدای چه کسایی در میاد. حیف که بعضی مسائل مثل «جهل جماعت» اجازه نمیده وگرنه یقه همشون میگرفتم و حق مردمو از حُلقومشون میکشیدم بیرون و مال مردمو برمیگردوندم

وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ
به خدا قسم اگر آن املاك را بيابم به مسلمين بر مىگردانم گر چه مهريه زنان شده باشد، يا با آن كنيزها خريده باشند. زيرا گشايش امور با عدالت است، كسى كه عدالت او را در مضيقه اندازد ظلم و ستم مضيقه بيشترى براى او ايجاد مىكند.(خطبه 15 نهج البلاغه)

 هعی بگذریم...

خلاصه یه مدت تو این فکر بودیم که چطور میشه یه محصول کشاورزیو بدون واسطه به مصرف کننده رسوند طوری که هم کشاورز سود کنه و هم مصرف کننده، تازه هی فکر میکردیم با چه محصولی شروع کنیم، یه روز که با حسام صحبت میکردم به این نتیجه رسیدیم که یه استارت آپ(کسب و کار نوپا) تو زمینه کشاورزی راه اندازی کنیم (البته که با کسب و کارهای استارت آپی آشناییم و تجربه داریم😎).

 خب بازم فکر قبلی تو سرمون بود که رو چه محصولی کار کنیم.هی فکر میکردیم فلان محصول،میدیدیم نه نمیشه. فلان محصول چطور؟ نه. فلان محصول چی؟ نه نگهداریش سخته یا نمیشه ارسال کرد ... که یهو مغز من پوکید!(معمولا این مغز منه که میپوکه😂) گفتم: حسام! انجیییییر استهبان!. حسام  هم لبخندی زد😊 و گفت: یاعلی، منم گفتم: علی یارررت.💪

البته ایده های بسیاری برای محصولات دیگه داریم که به لطف الهی همشونو عملی میکنیم و قیمت همه محصولات کشاورزیو کم میکنیم طوری که روح و روان همه شاد بشه😁

از اونجایی که خوب میدونستیم چیکار کنیم! توکل کردیم به خدا و کارو شروع کردیم. اولش استارت آپ های داخلی و خارجی بررسی و نقاط ضعف و قوت اونارو مشخص نموده ، بعلاوه ی تجربه کاری استارت آپی خودمون کرده و با سبک سنگین کردنا عزممون جزم و ارادمون استوار کردیم. خلاصه در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

خب اول رفتیم سراغ انجیر و بعد هم زعفران استهبان و بعد هم عسل سرشاخه و غیره. البته هرچی میومدیم جلوتر میدیدیم تو استان فارس که تنها استان 4 فصل کشوره محصولات بسیار زیاد و بکری وجود داره که میشه قیمتشو تا 50 درصد و حتی گاهی تا 80درصد کمتر از قیمت بازار پایین آورد. خلاصه حدود 10 ماه روی این ایده کار کردیم.

بعدش با دو دو تا چارتا کردنا تصمیم گرفتیم قیمت محصولات در بازار و ایضا مثل رستم دستان شاخ غول گرانی رو بشکنیم😁! و فاصله تولید و مصرفو به یه سفارش ساده از سایت صد یک منتهی کنیم.

ما از کجا انجیر میاریم؟(و همچنین دیگر محصولات)

 

صاف رفتیم سراغ هادی، هادی شفیعی از اقوام منه و تو روستای ایج استهبان انجیر داره.

جریانو بهش توضیح دادیم. اونم با خوشحالی قبول کرد و بعد رفتیم سراغ کشاورزهای دیگه. وقتی کشاورزها صحبتهای مارو شنیدن اشک تو چشماشون جمع شد و شروع کردن به درد و دل که بالاخره یکی به فکر کشاورزها افتاده.

خلاصه که با استقبال بسیار خوبی مواجه شدیم .البته یکی دو نفر یه کم مردد بودن اما بهشون گفتیم یک سال صبر کنید و ببینید که چه اتفاقی برای بقیه میفته.

 خب حق هم داشتن چون برخی ها قبلا با فریب کشاورزها محصولاتشونو برده بودن و پولی دست کشاورزها رو نگرفته بود و حالا هم با شنیدن اسم اینترنت و همچنین خبر کلاهبرداری های اینترنتی یه کم ترس داشتن و میترسیدن ضرر کنن. حقیقتش کشاورزی چیزی نیست جز ضرر.

 

بقیه محصولات هم به همین صورت فراهم میکنیم.مستقیم از کشاورز و باغدار و زنبودار و خوشه چین.

 

چطوری قیمت گذاری میکنیم؟

متاسفانه مثل همه جای وطنم ایران! هیچ ساز و کار مشخصی برای قیمت گذاری وجود نداره و همه چیز هریه😶 اما معمولا محصولات کشاورزی با توجه به هزینه کاشت و داشت و برداشت و زحمتهای بسیار زیادی که داره قیمت گذاری میشه.

 انجیر درخت  بسیار حساسیه و با کوچکترین مشکلی محصولشو از دست میده. اما علاوه بر همه اینها  قیمت انجیر با یه چیز دیگه محاسبه میشه. انجیر درخت تک جنسیتیه. یعنی مثل ما آدمها! نوع نر و ماده از هم جداست (فکرشو بکن اگه آدمها تک جنسیتی نبودن چی میشد😮). این انجیری که شما میل میکنید نوع ماده انجیره. نوع نر این درخت معروفه به انجیر بَر و بسیار کمیاب.

هر کیلو انجیر بَر قیمتی بین 300 تا 500 هزار تومن 😲داره که باعث میشه قیمت تمام شده انجیر خیلی خیلی بالا بره.

کشاورزها برای بارور کردن انجیر های ماده مجبورن چند مَن انجیر بَر خریداری و به درخت ها آویزون کنن تا باد و حشرات موقع گرده افشانی گرده انجیر های بَر رو روی انجیرهای ماده بذارن. هر مَن تقریبا 3 کیلو و 400 گرم و مقدار نیاز هر انجیردار به تعداد درختهاییه که داره.

خلاصه که ما نمیتونستیم قیمتی مشخص کنیم.پس صبر کردیم تا دلال ها مثل سالهای گذشته کارشونو شروع کنن.

قیمتها مشخص شده ، هر تُن انجیر مخلوط با توجه به کیفیتش یه چیزی بین 30 تا 70 میلیون تومان. یعنی کیلویی 30 تا 70 هزار تومان. البته هرچی به سمت زمستان میریم انجیرها گرونتر و گرونتر میشه و تا الان که من دارم این متنو مینویسم (دوشنبه 2 دی 1398 ساعت 23:04 دقیقه) قیمت انجیر 30 هزار تومان در هر کیلو نسبت به مهر و آبان گرون تر شده. (البته اینا کار دلاله و سودشو میبره😡) شاید باورتون نشه ولی قیمت انجیر دقیقا شبیه قیمت دلار و طلاست و ثانیه ای عوض میشه (یاد اون بنده خدایی افتادم که موقع انتخابات مردمو فریب میداد و میگفت مردم عزیز ایران یادتونه قیمتها لحظه ای عوض میشد...).لعنت الله علی القوم الظالمین و الجاهلین.

بعد دلالها انجیرهارو به وسیله دستگاه جداسازی از هم جدا میکنن و به قیمت های خیلی بالاتر میفروشن به دلال دیگه. همین الان در ساعت ذکر شده انجیر صد یک با قیمتی حدود 200 هزار تومان از شهر استهبان خارج میشه. این یعنی انجیر استهبان در هر مغازه ای در سطح کشور  حداقل باید قیمتی حدود 400 هزار تومان داشته باشه که همینطور هم هست.

بعد رفتیم سراغ قیمتهای بازار و قیمتهارو تو خشکباری ها به صورت میدانی در شهرهای شیراز و تهران و مشهد و تبریز و اصفهان بررسی کردیم.

 انجیر صد یک پرک که تقریبا ناموجود بود ولی یکی دو جا در تهران قیمتی حدود 480 هزار تومان داشت .(از هر تُن انجیر حدود 20 تا 30 کیلو انجیر پرک به دست میاد که باعث میشه قیمتش گرون بشه.یعنی حدود 3 درصد از هر تُن). صد یک گل حدود 360 هزار تومان و صد یک غنچه هم 250 هزار تومان. توی شیراز هم قیمت انجیر صد یک پرک حدود 380 هزار تومان و صد یک گل هم 250 و غنچه هم بین 180 تا 220 هزار تومان.همه قیمت ها متعلق به آبان ماه 1398 هست.البته شمسی نه میلادی!😁

 انجیر های مدل A  نیز قیمتی بین 90 تا 180 هزار تومان معامله میشه که شماها ازش لذت میبرید و به اسم انجیر صد یک به شما فروخته میشه!!!(خیلی هم ذوق میکنید😅).

 تو برخی استان های دیگه (حتی برخی شهرهای استان فارس) انجیر کشت میشه و به اسم انجیر استهبان به فروش میرسه. راحت سرتون کلاه میذارن اونم با قیمتهای گزاف!

سال 99 اولین سال فعالیت استارت آپ ما هست و قیمت گذاری هنوز دست ما نیست و ما هنوز نتونستیم به طوری که میخوایم روی قیمت ها تاثیر گذار باشیم ولی بهتون قول میدم سال بعد و با شروع برداشت انجیر ما کاری کنیم که قیمت انجیر (و بقیه محصولات توی سایت)برای کشاورز بیشتر و بیشتر و برای مصرف کننده یعنی شماها کمتر و کمتر بشه.مرد و قولش💪

 

ثبت نام